|
شب پر ستاره نور من کو؟ پس نور من کو؟
شعری که توی وبلاگ گذاشتیو حفظ کردم.حق داری حیف اشکای نازنینت حیف حضور پاکت واسه خدافظی نیومدم چون خدافظی واسم وجود نداشت نتونستم حرفاتو فراموش کنم مگه قرار نبود اون دنیا مال هم بشیم؟ من منتظر اون دنیا می مونم ولی تو حق داری من هنوز حست می کنم تورو کنارم تو نکن آره...بد کردم پایان این وبلاگ خدانگه دار
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:53 توسط یک آوای تاریک
|
دیشب بعد از مدتها دوباره خوابتو دیدم
خواب دیدم دوباره داشتیم باهم تلفنی حرف میزدیم بهت گفتم دوست دارم هنوز تو گفتی:توام منو دوست داری صبح بود.هنوز مدرسه نرفته بودم وااااای یادته عزیزم؟یادته چقدر صبحا حرف می زدیم؟ دروغ نگو.یادته منو هنوز یادته...حست می کنم...حالت خیلی خوب نیست ولی هنوز زنده ای هنوز می خندی شاید تخیل منه هنوز صدای خنده هاتو میشنوم
دیشب دوباره دیدمت...پشت بلوکمون پشت پرده ی اشکهام من هرچی جلوتر میرفتم بهت نزدیک تر میشدم نزدیک تر و نزدیک تر تا جایی که قراره بهت برسم پلکامو می بندم و دوباره باز می کنم تا بهتر ببینمت یه چیزی که نه گرمه نه سر پوستمو می سوزونه که یهو تا اشکام میریزه تو محو میشی راستشو بگو تو هنوز به من فکر می کنی؟ چقدر جات خالیه من باختم چقدر باور این سخته کاش میشد فقط یه بار دیگه صداتو بشنوم فقط یه بار دیگه خسته شدم خسته شدم روزی هزار بار تا دم تلفن عمومی میرم تا بهت زنگ بزنم تا فقط بهم بگی الو فقط یه لحظه صداتو بشنوم ولی بعد یادم میاد قول دادم اذیتت نکنم نمی گم شاید اگه یادم بیوفتی ناراحت میشی ولی ۱۰۰٪ خوشحال نمیشی کاش تو واقعا فرشته شی صحنه ای که تو خوابم دیدم همش تو ذهنم مرور میشه یادته یه شب که تلفنی همو بغل کرده بودیم گفتی می خوای همین الان هر جفتمون باهم بمیریم من گفتم می خوام وقتی که واقعا بغلت کردمو هیچ سدی بینمون نبود بمیریم؟ آخ سعید کاش همون موقع میمردم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 15:55 توسط یک آوای تاریک
|
همه ی دنیام رو خون در بر گرفته و من فقط یه جمله را مدام تکرار می کنم:
کم آوردم؟؟؟ در پناه دعاها.زیارت عاشوراعا دعاهای کمیل صدها صلوات بی خوابی های تموم نشدنی صبح تا شب لب به هیچی نزدن فقط یک چیز نصیبم شد سهیلا؟؟؟آره پدرام؟؟؟واقعا سهیلا؟؟؟ خوب حق داری من کی هستم که دخالت کنم؟ سهیلا خوشگله...سهیلا مهربونه...سهیلا خوش برخورده...سهیلا جندهه...سهیلا سگیه...سهیلا همه چی تمومه!!!! آخ که چقد من خرم چقدر بی آبرویی شد چطور این توهم به من دست داد که ممکنه دوسم داشته باشی؟ آره تقصیر منه...من پا برهنه پریدم تو عشق تو و سهیلا تو اصلا من رو نمیشناختی حیف اون همه ساعت تموم نشدنی که جلوی خونتون منتظر نشستم. حیف اونهمه بی آبرویی که تحمل کردم حیف اونهمه دعا...اون همه وقت...اون همه بی خوابی حیف اون همه ریمل...حیف اون همه روسری عوض کردن اه کی اومد این همه خوشی وصف نشدنی منو به.گ...کشید؟؟؟ آخ عصر که تو چشام زل زدی چه حالی شدم داشتم می مردم زیر نگاه قشنگت و چشمای روشنت ولی می دونی چیه؟؟؟ چشمای تو خیلی سبزن.به زردی میزنه...زرد زرد زرد یعنی نفرت کاش هیچ وقت چشمای قشنگت رو نمی دیدم دیگه هیچ وقت تو چشمات زل نمی زنم کادوهایی که بت دادم رو بم بر نگردون بندازشون دور دیگه نمی خوام هیچ وقت ببینمشون خوش بحال سهیلا.... اون دیگه چی بوده که تونسته تورو انقدر راحت بدست بیاره؟؟؟ آخ پدرام چه روزایی که فقط به خاطر تو نماز خوندمو اولین کلمه ی بعد از نمازم هم اسم تو بود کاش میشد فقط یک هفته من عزیزت باشم...نه سهیلا... رو بوردتون هرچی فحش بلد بودم به سهیلا دادم از اون فحشا که اگه مدرسه بفهمه اخراج می کنه ولی بعدش خطش زدم و عذر خواهی کردم کاش فقط جواب عذر خواهیمو تو یک کلمه می نوشتی امشب تا دیدمت از مجتمع زدی بیرون...چقد خوشگل شده بودی...پیش کی می رفتی؟؟؟ ۳-۴ساعت صبر کردم تا برگردی آخرش که برگشتی موهات بهم ریخته بود...انگار یکی نازشون کرده بود... نمی خوام به این موضوع فکر کنم رفتی تو واحد و من رو نیمکت جلو خونتون همون که روش ۱۰۰بار اسمتو نوشتم نشستم و صبر کردم صبر کردم و فقط صبر کردم و صبر کردم تا تو دوباره بیای پایین و بات حرف بزنم.تا ازت بپرسم سهیلا راسته؟؟؟ صبر کردم نیومدی با خودم عهد کردم تا ۵۰۰بشمار اگه نیومد برمو گورمو گم کنم شمردم...شمردم...شمردم... ۱...۲...۳...۱۰..۱۱...۲۰...۳۰...۴۰...۱۰۰..۱۵۰...۳۰۰...همینجور برو جلو تا ۴۹۷...۴۹۸...۴۹۹...۵۰۰ ولی تو بازم نیومدی من باید میرفتم مگه نه؟؟؟ نه... دیگه بسه عیبی نداره گلم میرم نباشی دورم میرم که شاید باید نمونه پیشم سایت برا آخرین بار به پنجره ی اتاقت نگاه کردم پرده های نارنجی...قفس حیوونات...صدای یه آهنگ شاد...و پیکر زیبای تو که انگار به بیرون پنجره خیره شده...به من نه احمق!!!اون پیکر قشنگ داره با موبایلش حرف میزنه....دم پنجره اومده تا بهتر آنتن بده!!!! ~*~*صداتو شنیدم که بش گفتی عزیزم*~*~ . . . . . . . . . . . برای همیشه خدا حافظ زیباترین چشمهای دنیا
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:2 توسط یک آوای تاریک
|
خیلی ها بد میگن ولی من این جوریم
درسته من بدی کردم ولی تو هم خیلی بد بودی حالا که همه چی تموم شده.خودتم خوب میدونی.پس دیگه اعصاب خوردی بسه میرم سراغ یکی دیگه یکی که شاید بهتر با من بسازه اگه متوجه نشدی دوباره بگم:من شکست نمی خورم برای من هیچ پایانی وجود نداره پس خودت رو خسته نکن.چون از اون دختر کوچولوی نازنازی چیزی باقی نمونده نمی گم بی رحم شدم ولی دیگه عمرم دلم بشکنه آهای تویی که زیادی احساس خوشتیپی می کنی!!! توام آدم نیستی.نه اونقدر که بخوای من رو اذیت کنی آره دوست دارم ولی تو هم مهم نیستی خیلی شب دیدمت جلوی بلوکتون با علی بودی تا من رو دیدی خندیدی و رفتی خونه...خندم گرفت!!!می خواستی ناز کنی؟؟؟؟؟ احمق دیشب یه غلطی کردیم حالا روت زیاد شده بچه پررو دیگه مث قبل عاشقی بلد نیستم دیگه مث قبل همه چیزه خودم رو تباه نمی کنم دوست دارم ولی عمرا برات نمیرم عاشقیایی که مریم میگه برام بی مفهوم شده می دونی...کاش توام دوسم داشتی خیلی دلم برا عاشق کسی بودن تنگ شده بچه ها گفتن وقتی کادومو گرفتی چه ذوقی کردی مهم نیست
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:51 توسط یک آوای تاریک
|
دلم می خواد فقط فریاد بکشم
فقط فریاد توی مسیر مستقیم چند کیلومتری بدوم و جیغ بکشم
جیغ
کمک.......نمی تونم شعر بگم....خسته شده تف می خوام فریاد بزنم می خوام تب بی تو بودن رو از لبت سردت بچشم میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم من چه گناهی کردم که حق ندارم تورو فراموش کنم؟یادمه زمانی نشسته بودم یه گوشه می دونستم تو رفتی واسه همیشه. هیچ وقت یادم نمی ره اون حرفای آخرت.می گفتی دوسم داری من ساده می کردم باورت همه ی حرفات دردوغ بود.ولی الان فهمیدم فقط یه خواب بود.خوابی که خیلی طول کشید نمی خواستم بیدارشم.چه کسی منو به این روز کشید؟ موقعی که بهم گفتن رفتی بایکی دیگه از خدا خواستم بگیره جونمو حتما با خودت گفتی این کیه دیگه؟آره من ابله بودم دیوونت بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم اه خفه شو
کجاست اون همه شعر؟اون همه امید رو خوردی؟؟..................Fuck u اگه اون حرفارو از ته دل میزدی حالا بهشون عمل کن چیه فک کردی همیشه همه چی میل خانومه؟؟ نه خانومه همه ی اینا یه امتحانه آره همه ی زندگی یه امتانه چه فایده ای داره با یه عالمه امید و شادی بری ریاضی اول راهنمایی اونم مدرسه عادی رو ۲۰ بگیری؟ مهم اینه که بایه دل پر از امید و عشق بری سر کنکور سمپاد و درصد ۱۰۰ بیاری اگه برات رتبه ی بالا مهم باشه
همه ی لحظات بدون هیچ اهمیتی می گذرن و حتی این که تو بد باشی یا خوب هم مهم نیست نه برای هیچ کس و هیچ چیز مهم نیست جز برای تو پس برای خودت زندگی کن عاطی
الکی سعی نکن به فکر بقیه باشی به این که دیگران
چه حسی دارن فکر نکن چون قطعا نمی تونی احساسات اونارو ببینی همه ی این حرفا به کنار ولی هنوز نتونستم تمایلم رو به جیغ زدن خفه کنم یه جیغ بلند و ممتد یه جیغ بنفش باید به یکی که تو عمق وجودم زندگی می کنه بگم ببند دهنتو آشغال نمی کشه کنار
گفتم گل بگیر دهنو
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 16:2 توسط یک آوای تاریک
|
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی کاش که تو پیدات نمیشد جواب نامه ام رو بگی گفتی دلت که میگیره میری کنار آسمون این دفه که رفتی خوب ببین گم شده ستاره مون دلم برات تنگه...دلم بدجوری گرفته...می دونم که می دونی چرا حیف که نمی تونی برام کاری کنی انگار که وجودم رو فراموش کردی...می دونی که می دونم چرا جواب همه ی چرا ها مشخصه.و قسمت دردناک قصه اینجاست چون که دیگه جایی برای امید باقی نمی مونه. کار من نیست...کار تو نیست...کار این دنیاست تو میدونی چرا کاشکی این دیوار خراب شه من و تو باهم بمیریم تویه دنیای دیگه دستای همو بگیریم
بعد از مدتها یکی از بهترین رفیقامو دیدم...خدا می دونه چقد دلم براش تنگ بود یه جوری شد بود ولی اون انگار اونم مث من دلش بدجور پره فقط می خوام بدونی خیلی دوست دارم صدف...خیلی دلم برات تنگ شده بود
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:6 توسط یک آوای تاریک
|
خسته شدم از این شبای بی خوابی
چرا تموم نمیشه این شب سیاه؟؟ شرم این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟ تا کی؟تا کی؟تاکی؟ سوختم سوختم این رازنهفتن تا کی؟ سوختم...سوختم...سوختم؟ نسوختم؟؟
گل بگیر دهنتو عاطی آره خوشگل خانم تو هنوز همون هستی...تو حق نداری چیزی رو انکار کنی سرنوشت رو فقط تو می نویسی اه چرا دوباره چرت و پرت میگی؟؟کی حرف سرنوشت زد؟ دهاتی موضوع بحث اینه الان:چرا این روزا شبا انقدر طولانیه؟؟؟ نمی خوام بخوابم وقتی دراز میکشی و به حساب آرومی بدترین افکار میاد سراغت نمی خوام دیگه برای یه لحظه چشماتو ببینم واسه همین نمی خوام چشمامو ببندم اههههههههههه فردا اون کسی که قراره جای تورو پر کنه برمیگرده....... فردا دیگه چه روزه گندیه!!!!!!!!!!!!!!!!! . . . . . . . . . . . بی خیال بابا وقتایی که داری با دارودسته ی شیرین هر و کر می کنی که طرف یه عروسک خوشگل مهربونه تنها که میشی اخ میشه؟؟؟
بسه دیگه
{|*~*¤.ْ.ٌ.ً*~*~.ً.ٌ.ْ¤*~*|}
یادگأری حالا که صبح شد ولی فکر میکنم میبینم شب قشنگی بودا خالی شدم...به سختیش میرزید
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:12 توسط یک آوای تاریک
|
چطور ممکنه بتونم تورو فراموش کنم؟؟
من اشکهاتو دیدم پاکشون کردم یادته اون شبا که تا ۲-۳صبح پیش هم گریه می کردیم؟؟ روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟ دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟ رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
ولی خداییش یادته آهنگای گوگوش؟من اگه نباشم رو یادته؟به تو مدیونم همیشه؟فریدون فروغی رو یادته؟ یادته شبا تا صبح تلفنی حرف زدن؟یادته از اومدن دیگران ترسیدن؟ عشق من و تو تا همیشه یادته؟بی تو دیگه اصلا نمیشه یادته؟؟ آره عزیزم یادته یادته گلکم......میدونم همش یادته...واسه همین الان دارم دردتو احساس می کنم یادته بت قول دادم فقط وقتی گریه کنم که تو بغلتم؟؟؟حالا که دارم گریه می کنم تو کجایی؟؟راست بگو کجایی؟ چشمای همیشه بارونیت رو یادته؟دستای همیشه پر نوازشم رو یادته؟ خیلی سخته باور کنی باید همه چیز رو دور بندازی...ولی سخت تر از اون دور ریختن خاطراته... آخرین نامت رو دوباره خوندم....شاید تمامی اینها مستجاب شدن دعاهای من است
نفرت از... گل نازت؟؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:15 توسط یک آوای تاریک
|
یادته عزیزم؟؟؟یادته اون روزا که می گفتی من و تو تا آخر عمر با هم می مونیم؟ یادته اون روزا که پشت تلفن همش بم می گفتی بیا قسمت کنیم تنهاییمونو که جز ما هیچ کس به فکر ما نیست نمی دونم اون روز که داشتی با اون دختره جنده به من می خندیدی تو فکر چی بودی ولی قطعا به فکر حرفامون نبودی من واقعا نمیدونم شاید اون دختره جنده هم نبود.شاید یه دختر خیلی خوب و پاک بود. از من خیلی پاک تر شاید این تقصیر منه
هرچی هست دیگه تموم شده.حالا من تنها اینجا تو تنها اونجا مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا روزگار من بعد سفر کردنه تو طناب داره
تیغو میکشم رو رگهام ، میپاشه خونم رو عکسات
نتونست سدی بسازه رنگ چشمات ، سیل اشکات
متنفرم از این که غم داشته باشه.دروغه اگه بگم دارم راحت زندگی می کنم دروغه اگه بگم تو نستم فراموشت کنم.... تو با منی حس می کنمت همینجا رو به روی خودم صداتو میشنوم همه جا یا شاید من دیوونه شدم اگه تو تو اتاقم نیستی چرا کنار تو میشینم؟ چرا دارم تورو میبوسم؟ چرا دارم تورومیبینم؟ اگه تو تو اتاقم نیستی چرا هوای تو تو خونست؟ چرا باتو حرف میزنم هر روز؟ نگو تو دلت این دیوونست نمی تونم از دستت ناراحت باشم چون می دونم توهم عمدی اون کارا رو نکردی تو هم مثل من قربانی آرزوهای دیگران شدی آرزوهات رو کشتی تا دیگران به آرزوهاشون برسن بدجور متاسفم که ناچار شدم تورو از خودم متنفر کنم چون تا زمانی که ازم متنفر نشی نمی تونی فراموشم کنی(برای هزارمین بار میگم) حالا من تنها باقی موندم.حالا من هم محتاجم که تورو فراموش کنم باید ازت متنفر شوم اما به چه بهانه ای؟! دروغ نمیگم در حقم بدی زیاد کردی.ولی هیچ کدام از آنها کافی نبود...نه کافی نبود
حالا باید آروم آروم تورو به امواج دریا برسم دیگه کاری از دست من بر نمیا جز اینکه دعا کنم.فقط دعا کنم از خدا خواهش کنم که کمکمون کنه نباید بترسیم خدا مثل همیشه همه چیز رو درست می کنه
همین که شبا می تونم بخوابم نشون میده خدا بفکرمه عزیزم ببخش که از فعل اول شخص مفرد استفاده کردم...من دیگه حق ندارم وجود تورو با خودم قاطی کنم تو از من جدایی.من و تو دیگه یه روح در دو کالبد نیستیم نه نیستیم عزیزکم نیستیم.............متاسفم I'm Sorry
می دونم اساسا نامردیه ولی من نمی خوام تنها باشم...نمی تونم...نمیشه قلب من محتاجه که به کسی عشق بورزه من روحم رو معتاد به عاشق بودن کردم
گاهی اوقات خودم رو مجبور می کنم که به اون دوتا چشم قشنگ و تنها فکر کنم با تمام وجود سعی می کنم چشم های پندار رو جایگزین چشم های تو کنم خیلی سخت و دردناکه...خیلی ولی دارم موفق میشم Help Me GoD احساس می کنم این یه هوسه.یه احساس کثیف...نمی دونم ولی خودم رو مجبور می کنم....برای اینکه زنده بمونم
۲و ۳۰ بعد از ظهر ۸۷.۱.۱۲ یک آوای تاریک
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 15:26 توسط یک آوای تاریک
|
|
درباره وبلاگ
![]() تنها عشق... تورا به گرمی سیبی کی کند مانوس و عشق... تنها عشق... مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد... ...سومین مجموعه شعر من... پس کامنت تبلیغاتی به بدترین شکل ممکن ممنوع منوی اصلی
پیوندها
mohakeme نغمه اشك ::::: شعر های ممنوعه من :::::: شعر و هنر چوبی ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی یالان دنیا سکوتم از رضایت نیست.دلم اهل شکایت نیست. گاهی وقتا از جمعه ها دلم می گیره کلبه ی جنگلی بزرگترين و زیبا ترین وبلاگ عاشقانه پیر شدم ، پیر تو ای جوونی The Last Step حرفهای دل شعر خط خطی های خیال تو یه بغضی...*~*^\/صدف مروارید صداقت/\/^*~* منو به کی فروختی؟؟؟.-.-.صدف تنهای من رپ سبکی برتر واسه گفتن حرف دل .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
